خوشحال می شوم اگر بتوانم به همنژادانم کمکی نمایم.
آدرس میل: my_truedreams@yahoo.com
آی دی برای چت: my_truedreams
تلفن همراه : ۸۵ ۴۴ ۴۳ ۸۵ ۹۹ - ۰۰۹۱
بختیاری جاوید باد.
محمد جلیل پیران
خوشحال می شوم اگر بتوانم به همنژادانم کمکی نمایم.
آدرس میل: my_truedreams@yahoo.com
آی دی برای چت: my_truedreams
تلفن همراه : ۸۵ ۴۴ ۴۳ ۸۵ ۹۹ - ۰۰۹۱
بختیاری جاوید باد.
محمد جلیل پیران
زبان و لهجه لردگان
بسيار شنيده ام که بهم گفته اند چه لهجه شيريني داري!!
خيلي از لهجه ام تعريف کرده اند و هميشه هم بهم گفته اند لهجه ات با نوعي صداقت همراه است!!
من اهل لردگانم!!
لهجه ام همان لهجه بختياري است ، با اندکي تفاوت نسبت به ساير سرزمينهاي بختياري که تمييز دادنش خيلي هم آسان نيست!
اين گويش ريشه اي بس طولاني دارد .حتي شايد به جرات گفت طويل تر از زبان فارسي امروزي!!، بله، زبان فارسي ، همين زبان فارسي که اگر کلمات بيگانه (!) منظورم انگيسي و عربي و ترکي را از آن بگيريم دگر چيزي بر جا نخواهد ماند .
زبان ما به اندکي غلظت برخواسته از زبان فارسي دري است و چون سرزمين بختياري هماره با دليرمردي مردان همچو شيرش پاسباني می شد، زبان ما نيز کمتر دستخوش تغييرات بوده است و از ورود کلمات عربي و ترکي در امان بوده است.
راولينسون در سفرنامه خود مينويسد:" تاکنون اين گويشهاي رايج در منطقه زاگرس را بازمانده زبان پهلوي ميدانستند ولي به نظر ميرسد زبان لري از فارس باستان مشتق شده است که همزمان با زبان پهلوي به صورت جداگانه با آن تکلم ميشده است".
گويش ما داراي اسلوب علمي نيست که بتوان دستور زبان فارسي را بر آن تحميل کرد، اما اگر بخواهيم بر اساس نگارش زبان فارسي و بر اساس اين زبان دستورالعملهايي پيدا کنيم مي توان گفت:
حرف (خ) در پاره اي موارد به (ه) تبديل مي شود که گاه بسيار خفيف و تلفظ نمي شود مانند (دختر) که (دُدَر) تلفظ مي شود.
در بعضي جاها حرف (آ) به (اُ) و بر عکس تبديل مي شوند.
و گهگاهي هم حرف (و) به ( ُ) تبديل مي گردد.
نشانه هاي جمع در زبان ما بيشتر (يل) و (ون) مي باشد مانند
پيا (مرد) ----------- پيايل (مردان)
گپ (بزرگ)--------- گپون (بزرگان)
و اما ضمائر در زبان ما به شکل زير است:
|
ضمائر فاعلي جدا
| |||||
|
مو |
(mo) |
من |
| ||
|
تو |
(to) |
تو |
| ||
|
هو |
(ho) |
او |
| ||
|
ايما |
(ima) |
ما |
| ||
|
ايسا |
(isa) |
شما |
| ||
|
هونو |
(hono) |
ايشان |
| ||
|
ضمائرمفعولي جدا | |||||
|
به مو |
(be-mo) |
بمن |
| ||
|
به تو |
(be-to) |
بتو |
| ||
|
بهو |
(b –ho) |
باو |
| ||
|
به ايما |
(be-ima) |
بما |
| ||
|
به ايسا |
(be-isa) |
بشما |
| ||
|
به هونو |
(be-hono) |
بايشان |
| ||
|
ضمائر فاعلي پيوسته
| |||||
|
مونه |
(mone) |
مرا |
| ||
|
تونه |
(toneh) |
تورا |
| ||
|
هونه |
(hone) |
اورا |
| ||
|
ايمانه |
(imane) |
مارا |
| ||
|
ايسانه |
(isaneh) |
شمارا |
| ||
|
هونونه |
(honone) |
ايشانرا |
| ||
|
|
|
|
| ||
|
صرف فعل رفتن در زمانهاي مختلف | |||||
|
|
|
|
| ||
|
|
ماضي مطلق |
|
| ||
|
رهدم |
(rahdom) |
رفتم |
| ||
|
رهدي |
(rahdi) |
رفتي |
| ||
|
رهد |
(rahd)
|
رهد |
| ||
|
رهديم |
(rahdim) |
رفتيم |
| ||
|
رهدين |
(ahdin) |
رفتيد |
| ||
|
رهدن |
(rahden) |
رفتند |
| ||
|
|
|
|
| ||
|
|
ماضي نقلي |
|
| ||
|
|
|
|
| ||
|
رهدمه |
(Rahdome) |
رفته ام |
| ||
|
رهديه |
(Radihe) |
رفته اي |
| ||
|
رهده |
(rade) |
رفته است |
| ||
|
رهديمه |
(rahdime) |
رفته ايم |
| ||
|
رهدينه |
(Rahdine) |
رفته ايد |
| ||
|
رهدنه |
(rahdene) |
رفته اند |
| ||
|
|
|
|
| ||
|
|
ماضي بعيد |
|
| ||
|
|
|
|
| ||
|
رهده بيدم |
(rahdebidom) |
رفته بودم |
| ||
|
رهده بيدي |
(rahde bidi) |
رفته بودي |
| ||
|
رهده بيد |
(Rahde bid) |
رفته بود |
| ||
|
رهده بيديم |
(rahde bidim) |
رفته بوديم |
| ||
|
رهده بيدين |
(Rahde biden) |
رفته بوديد |
| ||
|
رهده بيدن |
(Rahde biden) |
رفته بودند |
| ||
خيلي سخت نيست ، يه کم تمرين کنين خوب ياد مي گيرين!
به اميد آنکه زبان ما همچون فرهنگ ما ، فرهنگ ما همچون عظمت ما، و عظمت ما همچون کوههاي ما استوار و جاودان بماند
يادِتِ کُوچِير بِيدِيم، فَصلِ بُهار
صبح و پسين اِيِرَفتِيم بالِ گُدار

گل اِيچيدِيِم
يَک اِيديِيِم
اِيگوئِيِم
اِيخنديِيِم

کار هر رُوزمُون واِبی مِنِ وارگَه ها
قَسم اِيخوردِيم زِ يَک نَواوِيِم جُدا
اما دسِ تقدير زِد و تُونَه جُدا کِرد
مُونَه وَ غَريبی وُ دِلَ مُبتلا کِرد
حالا مُو وَ يادِت مَنديرِ نوبَهارُم
هر شوی وَ شوقِت آستاره اِشمارُم

حالا تِي بِه رَهتُم تا کِه زِ رَه بِيايي
خار منِ دلُمَ وا دَسِ خُوت دَراری
زنان بختياری

در نوشته هاي پهلوي درباره زن سخن بسيار رفته و يكي از صفتهاي خوب زن را شرمگيني دانسته اند.

شيوه رخت پوشيدن و نوع و جنس آن :
نوع رخت زنان بختياري عبارت است از: يك شلوار كه بيشتر پارچه سياه رنگ است و تنگ دوخته مي شود يك يا دو يا سه شلوار كه از پارچه هاي رنگين چيت، ابريشم، مخمل يا زري و يا اطلس و مانند آنها كه در برخي از آنها نوارهاي زرين و سيمين زيبا در كناره و لبه آنها مي دوزند. اين سرشلوارها تا پايين زانو و برخي تا سرپنجه پا مي باشند و بسيار گشاد و داراي چين هاي فراواني است يك يا دو پيراهن (پيراهن و زيرپيراهن) دارند كه پيراهن كوتاه و داراي دو چاك در دو طرفش مي باشد و كوتاه است كه تا بالا و روي زانو بيشتر نمي آيد پيراهن نيز از پارچه رنگين درست مي شود و يك مينا(چارقد) كه از پارچه تيره و نازك دوخته مي شود. مينا جوري دوخته مي شود كه سر و گردن را مي پوشاند نيمي از آن پشت سر و نيمي روي سينه را مي گيرد و اين مينا با دو سنجاق بر سر گيرمي كند.(كه آن سنجاق ها از افتادنش جلوگيري مي كنند).
يك آلخلوق(ارخالق) با جليقه(كت) هم روي پيراهن مي پوشند اين آلخلوق بيشتر از مخمل يا پارچه اي مانند آن درست مي شود كه كناره آن را نوار زري مي دوزند. يك لچك و يك مينا به سر مي كنند. لچك پارچه اي است كه جلوي آن بيشتر مخمل يا اطلس است و پشت آن پارچه نازكتري است به اين لچك مهره هاي ريزي با نقش ويژه اي مي دوزند كه آن مهره ها را منجوق مي گويند. چادري هم دارند كه در وقت ميهماني يا سفر به كار مي برند. هنگامي كه اين رخت را كامل مي پوشند درست مانند سروي نمودار مي شوند. اين رخت بويژه در وقت عروسي بسيار زيبا و گيرا مي باشد.
بختياري ها كه در بخش جلوي لرستان بزرگ و ميان منطقه محدود به اردكان و كهگيلويه و بهبهان، رامهرمز، شوشتر، دزفول، لرستان و عراق ايران سكونت دارند) طبق نوشته اي در تاريخ جغرافيايي خوزستان به نقل از تاريخ گزيده و شرفنامه، طايفه اي از كردها مي باشند. ولي آنچه هست اين است كه بختياريها در لرستان زندگي نمي كنند و تحت تأثير آداب و رسوم لري(با اين كه خود لرها را طايفه اي از كردها مي دانند) پوشاكشان به لري نزديك تر و شبيه تر است. در پوشاك بانوان بختياري نيز(كه مخلوطي مشخص و جدا مي باشد) آثاري از پوشاك كردي ديده نمي شود بنابر اين پوشاك بختياري ها را (به ويژه از آن مردانشان را) بايد لري شناخت.
بانوان بختياري داراي يك كلاهك(نيمه عرقچين) يك روسري به نام مينا، پيراهن بلند، تنبان(شليته)، يك جفت گيوه برازنده، يل(كت) و چادري توري مي باشند.
كلاهك بانوان بختياري از پارچه هاي الوان و مخمل دوخته مي شود برش آن دو تكه اي است يكي پشت و ديگري در بالاي سر قرار مي گيرد. بخش پشت سر، پارچه اي به شكل نيم دايره است كه دنباله اي پهن دارد و اين دنباله تا به نزديك پايين گردن مي رسد.
روي خط نيم دايره را پارچه اي به پهناي چهار انگشت، لب به لب گردانده و دوخته اند(اين قسمت بر روي سر و در حدود بالاي پيشاني قرار مي گيرد و بر آن، زر و زيور و سكه هاي تزئيني فراوان منجوق دوزي مي كنند بر گوشه هاي كلاهك، بندي دوخته اند كه به زير چانه مي اندازند تا كلاهك بر روي سر استوار باشد.

روسري:
روسري زنان بختياري كه مشهور به ميناست، يك روسري كم عرض در حدود يك متر و طول سه متر و نيم است كه روي كلاهك بر سر مي نهند. رنگ آن هميشه ساده(بدون گل و بوته) ولي الوان است طول مينا را معمولاً چند بار در پشت سر تا مي زنند(به طوري كه چندلا مي شود) و يك بار آخرين قسمت مينا را در جلوي صورت از زير چانه مي گذرانند و گوشه آن را در كلاهك(كه زير مينا دارد) با سنجاق محكم مي كنند. در اين حالت روسري در پهناي خود بر روي سينه و جلوي بدن و همچنين در پشت سر و كمرگاه افتاده است و درازي بخش پايين مينا(كه براي قشنگي مملو از سكه هاي تزئيني است) گرداگرد بدن در حدود كمرگاه جلوه گري مي كند ضمناً براي اين كه مينا از سر نيفتد با منجوقهاي بلند آن را به كلاهك درز مي گيرند و همچنين رشته اي تزييني متشكل» از منجوقها و سكه هاي تزييني از زير چانه مي گذرانند و از دو طرف در بالا بر روي مينا و كلاهك محكم بند مي كنند.
روسري مينا با طرز بسته شدن آن بر سر، وضعيتي خاص دارد و ويژه بانوان بختياري است و در نزد بانوان ديگر ايراني مرسوم نيست.
پيراهن:
پيراهن بانوان بختياري داراي برشي ساده است.آستينش راسته و با زير بغلي يقه آن گرد و جلو باز است. قد آن تا به وسط ساق پا مي رسد و در پهلو از پايين دامن تا حدود كمر و گاه اندكي پايين تر چاك دارد.
جنس پارچه از ساتن رنگي و اغلب بدون گل و بوته مي باشد. گاهي بر دامن آن در جلو، تزييناتي از نوع پولك و زر يا سكه هاي تزييني تعبيه مي كنند.
تنبان (شليته): تنبان، شليته اي ليفه دار و پرچين است (مقدار پارچه آن از شش متر كمتر نمي باشد) اين تنبان، هميشه از مخمل هاي خوشرنگ و الوان و گاهي در زمينه خود گل و بوته دار تهيه مي شود.
يل (كت): بانوان بختياري، يلي نيز دارند كه بر طبق معمول از مخمل گلدار يا ساده، گاهي با سر دست مزين و با يقه اي ايستاده و گاه خوابيده مي باشد و در جلو با دكمه بسته مي شود و آن را بر روي پيراهن مي پوشند.
چادر: پوشش ديگري كه وضع بانوان بختياري را مشخص مي كند انتخاب چادر آنان است، اين چادر از جنس پارچه توري و گاه مزين به تارها و نقش ها و حاشيه هاي مزين است و همچنين سراسر كناره هاي چادر اغلب داراي زر و زيور و سكه هاي تزييني مي باشد. هيئت عمومي زنان بختياري با اين پوشاك و چادر توري و تزيينات آن ياد آور پوشاك دوران گذشته و استفاده جويي از همجواري با ديگران است. پوشاك بانوان بختياري روي هم رفته (با حفظ شخصيت محلي) آميخته است از پوشاك گذشته همجواران شمالي خود، اصفهان و پيرامون آن (از نظر اينكه زماني پايتخت و محل اجتماع سليقه بوده و نيز بخش جنوبي خود فارس (به كمك رابط بزرگ ايل قشقايي)
جوم: پيراهني است آستين بلند مچ دار كه پيش سينه اش چاكدار بوده و سه دكمه بر آن مي دوزند بالاتنه و دامنش صاف و بدون چين مي باشد. بلندي آن تا زير زانو مي رسد و دو طرف پايين دامنش آن را به اندازه ۲۰ سانتي متر چاك مي دهند و بيشتر آن را از پارچه هاي زمينه سرخ و سبز و مشكي و سرمه اي ساده و گلدار مي دوزند.

لچك (كلاهك): كلاهي است كه در زير مينا قرار مي گيرد و با پشت سوزني به مينا متصل مي گردد. اندازه دقيقش ۲۵*۱۰ سانتي متر است دو بند دارد كه در زير گلو بسته مي شوند و زير لچكي به قسمت گره خورده آنان وصل مي گردد. در جلوي آن اشرفي مي دوزند بر روي آن منجوق و الماس نما (نگين هاي كوچك و الوان) مي دوزند.
زير لچكي (بنايي): سكه هاي طلا با نقره را به هم جوش و در زير گلو لچك متصل مي كنند.
بند سوزن (سيون بن): براي محكم كردن مينا بر روي لچك مورد استفاده قرار مي گيرد كه به شكل هاي مختلف مهره، گيوه سنجاق ديده مي شود معمولي ترين آن به شكل ميوه است كه بنا به استطاعت مالي و قدرت اقتصادي هر فرد از گويهاي رنگين يا گيره هايي از جنس طلا و نقره انتخاب مي شود.
شلوار قري: به صورت دامني بلند و چين دار دوخته مي شود. معمولاً براي تهيه آن از رنگهاي شاد استفاده مي گردد و در حدود ۱۲-۶ متر پارچه براي دوخت آن لازم است. در قديم براي تهيه شلوار قري از مخمل استفاده مي كردند.
امروزه به خاطر گراني مخمل و همچنين پارچه زيادي كه براي فراهم كردن شلوار قري لازم است از چيت استفاده مي شود كه قيمت و هزينه تمام شده آن حتي اگر از چيت باشد بسيار زياد است.
پيراهن لري: پيراهن راسته اي است كه در دو طرف آن دو چاك دارد طول آن حدود ۵۰ سانتي متر است كه روي شلوار قري پوشيده است.

و كنار بوي خواب نيمروز بازياران[ii]
باد بوي هي جار بيداد [iii]مي آورد
و برزگران خسته در خواب نيمروز
تاول دستانشان را مي كشتند
غربت كشته هاي نرسيده را
نه داس مي فهميد و نه برزگران
تنها صداي زنگل [iv]بزهاي تازه زاييده
اندك مرهمي بر دلشان مي نهاد
صداي خش خش ماران هراسان
پيشاني عرق كرده از ترس و تنهايي برزگران
و سايه جازي در خرمنگاه تازه چيده
دلم گرفت از غربت بي فاطولك هاي پر شكسته
چاله هاي سرد پسين هاي گذشت
كتريهاي سياه و بي دسته
و چايي هايي كه بوي دود و خاكستر مي دادند
گندم هاي سياه شده از هوس
خاطرات كدامين روز نرسيده را بازگو مي كنم ؟؟؟
كاش خودم هم مي دانستم !!!!!
داس نگاه مرگ بود بر ساقه هاي گندم
و برزگران هراسناك ترين سايه هاي گندم
كاش كسي هم براي مرگ گندم ها چپي[v] مي زد
صداي بيداد مي آيد
گمانم كسي به مرگ ساقه هاي نورسيده مي خواند
نگاه پينه بسته پيري بر دسته هاي داس
عرقهاي خشكيده برپيشاني برزگران
لبخند گاوهاي شيرده
پارس سگي وارفته در سايه سار بلوط
كفر گاه به گاه برزگران ناشتا
بافه هاي خرمن شده
و مادرم با پشتي زخم
از بافه هاي تنگ بسته
زير لب زمزمه مي كرد : و هنوز هم خدايي هست
ای خدا ...
ای که روزیِ همه خلق زِ اَنبارِ تُونِه آسمونها و زمین کِرده کِردار تُونِه
ئی همه نقش و نگاریِ که مِنِه دنیا هِد همه از پرتوِ یک جلوه زدِیدار تُونِه
اَفتو ئی همه نوری که اِتاوِه وَ زَمین مختصر ذره ای از تابش رخسار تِونُه
عاقلون هر چه کنن فکر و ابالن به خُوسُون اشتباه کِردِنه، پای جمله زِافکار تُونِه
هَرکِه رَهد از پی مقصود و به مقصود رسید او نرفت و نرسیده، یُو زِ رفتار تُونِه
هرحکیمی که دوا داد و مریضِس خُو، اِبید او دواها همه اِز قیطی عطار تُونِه
هرچه فردوسی و سعدی گُودِنِه همه سُون از اثر طبع دُر بار تُونِه
پیر اِبُوِن خلق و همه سال تفاوت اِکُنِن غیر ذات تو که امسال تو چی پار تُونِه
عرش فرش کردی و قلیون نهادی گر لِو هر چه ورمون اکنن پای همه آزار تُونِه
داراب افسر بختیاری
موسيقي و ترانه هاي محلي لردگان
ترانه هاي محلي با احتياج هنري يک ملت تطابق پيدا مي کند. حس هنر و زيبايي انحصار طبقات عالي تربيت شده نبوده و نيست، نابغه اي ساده نيز وجود دارد كه در محيط هاي ابتدايي تولد يافته احساسات خود را بي تكلف و با تشبيهات ساده به شكل آهنگ ها و ترانه هاي عاميانه بيان مي كند. گاهي به قدري ماهرانه از عهده اين كار برمي آيند كه اثر آنها جاوداني مي شود. اين نابغه هاي گمنام مؤلفين ترانه هاي عاميانه مي باشند. ترانه هاي محلي اولين پايه تجربي موسيقي هر كشور به شمار مي روند. غم ها، شادي ها، شكست ها، پيروزي ها، قهرمانان و شخصيت هاي برجسته مردم به اين موسيقي راه مي يابد. از اين رو از ارزش هاي ويژه اي برخوردارند.
در ايران نيز در ميان اقوام مختلف اين مهم به خوبي محرز است و اقوام و ايلات ايراني در اين زمينه مهارت شايسته اي دارند. در اين ميان ايل جليل بختياري همچنان که بزرگترين ايل کشور مي باشد در موسيقي نيز برترين و بهترين است. منطقه لردگان نيز به عنوان بخشي از اين ايل بزرگ از اين مهم بي نصيب نبوده و مي شود تمام ويژگيهاي موسيقي ايل را در اين منطقه ديد.
در لردگان اهميت نغمه هاي محلي در اشعار آنست البته اين سخن بدان معنا نيست كه آهنگ هاي محلي آن قلمرو ديدني، اهميت چنداني ندارند بلكه اشعار محلي و بومي آنجا از اهميت فراوانتري برخوردارند. اساساً موسيقي لردگان به دو بخش عمده تقسيم مي شود.اول موسيقي شادي و دوم موسيقي غمگين (چپي). نوازندگان محلي (تشمال ها) ، پيامگذار و راويان تاريخ نگاشته نشده اين مرز و بوم هستند كه با ساز و آواز خويش تاريخ مردم و سرزمين خود را از نسلي به نسل ديگر انتقال مي دهند. سرود توشمال ها انگيزه اي ژرف دارد و تنها از روي تفنن سرچشمه نمي گيرد. از باب اطلاع بايد اشاره كرد سازهاي محلي اين منطقه محدود به كرنا و سرنا و دهل بزرگ و دهل كوچك مي شود. كرنا و سرنا و دهل كوچك و بزرگ در عروسي ها مورد استفاده گروه موسيقي يا همان توشمال ها قرار مي گيرد. اما در مراسم عزاداري كه به آن چپي مي گويند از سرنا و دهل كوچك استفاده مي كنند.

هنگام نواخته شدن اين آهنگ ها در مراسم عروسي جالب است بدانيد، مردان و زنان در يك حركت و چرخش دسته جمعي كه به آن دستمال بازي مي گويند مشاركت دارند، البته تركه بازي يا چوب بازي يك بازي مردانه است و نياز به دو طرف دارد. حركت هاي شاد و شادمانه آنها به نام دستمال بازي و چوب بازي نام برده مي شود.

درعروسي ترانه هاي مختلفي خوانده مي شود از ميان آن ترانه ها ترانه آهاي گل مشهورتر است نام برخي ديگر از ترانه هاي معروف عبارتند از:يار يار، بلال بلال، ظله، تيه کال برنو، گلمي، دي بلال، شيرعلي مردان، دختر بويراحمدي، شاهبانو، شليل، دست به دستمالم نزن، گل صحرا، داغ گل، تيناي ناي و غيره.

و در مقابل در مراسمات غم و به هنگام از دست دادن عزيزان از آهنگ هاي غمگين (چپي) استفاه مي کنند. بختياري هاي مقيم شهر چون در مراسم عزاداري هاي خود به توشمال چپي دسترسي ندارند، از كاست هايي كه روي آنها آهنگ هاي غمناك لري ضبط شده نيز استفاده مي كنند. اين ترانه ها بسيار حزن آور است و مراسم عزاداري را بسيار تأثرانگيزتر مي كنند.
به هر حال تا زماني كه با گويش بختياري آشنا نباشي و مفاهيم ابيات اين ترانه ها را درك نكني تأثير اين آهنگ ها برايت چندان قابل حس نيست. البته آهنگ اين ترانه ها هم حتي بي كلام نيز بسيار غمبار و اشك آور است و زنان لر بختياري گاه چندان در غم سنگين عزيزان خود دچار حالت تلخ و دردآوري مي شوند كه چنگ بر چهره مي كشند يا گيسوي خود را مي برند. همين قدر بدانيد تحمل ديدن اين صحنه ها بسيار مشكل است.
روح و طبع مردم اين ديار با اين آهنگ ها و صداي خوانندگان عجين شده و در هر موقعيتي اين آوازها را با خود همراه مي کنند. خوانندگان بختياري شهرت خاصي دارند همانند ملک مسعودي ، مسعود بختياري و ساير خوانندگان خوش صدايي که افتخارشان خواندن اشعار بختياري مي باشد. اما در اين ميان کورش اسدپور نه تنها در بين مردم لردگان و بختياري، بلکه طرفداران بسياري در تمامي استانهاي اطراف که به نحوي به زبان لري آشنايي دارند، دارا مي باشد و آوازه و شهرت خاصي دارد. او متولد لردگان است و شهرتش در خواندن اشعار حماسي مي باشد، شاهنامه را به سبکي بسيار دلنشين مي خواند. و تا کنون آثار مشهور و پر طرفداري همچون تيه کال(چشم سياه)، تي به ره (چشم انتظار)، تش دل (آتش دل)، عليداد (در وصف سردار نامي بختياري عليداد خان)، کر بختياري (پسر بختياري) را به عاشقان ترانه هاي ناب بختياري ارائه داشته است.
ملک مسعودی
دیدار محمودی
قزلباش بختیاری
مسعود بختیاری
کورش اسدپور
کینو
گل شقایق
کبک تاراز
دشت
گلمی
تینا (تنها)
مال کنون (کوچ)
لاله سرخ
هیمه
هی جار
مندیر
دی بلال
اگر مایل به گوش دادن آهنگ های فوق می باشید. ابتدا در قسمت (نظر دهید) کلیک کنید تا موزیک زمینه حذف شود٬ سپس روی نام موزیک مورد نظر کلیک کنید تا اجرا شود.
به اميد آنکه موسيقي لردگان همانند مردم هميشه سرافراز و کوههاي هميشه سربلندش جاودانه بماند.
قصد آن ندارم که بصورت مفصل راجع به شعر ایل بنویسم فقط مقدمه ای کوتاه بود بر شعر عاشقانه زیر:
آنچه از دل عاشق بر می خیزد
ار بديريت خشمه خشي نوينم كورواو تيهام پيش پامه نوينم
ار بديريت خشمه برد ورم بواره نوات مرصي به سيم مي زهر مار
بي لسون دو شدي و مر چندي ضرور دو كلك قاغذ مر پوشد سمور
دو كلك قاغذ يه ملا تمومي بفرشن ور سر موداها سلومي
مو چنه تشنه تنم چي مار تشنه تشني منه ني ونه صد جم ز چشمه
لو حقيق دندون صدف بدن چي برف وسدي دسد كسي بت از نه حرف
لو حقيق دندون صدف اي بدن اسبيد وسدي دسد كسي بهر خوس نيد
عاشقم كردي و مو دارم طماهي بلام به دورون يك بينم بهجاهي
عاشقم كردي و وويدي پشيوون بوكت ميراو بيو رويم بديوون
نه تو گدي مو درسدم چي ترازي حيفم ز عهد بفات كه حيله بازي
نه تو گدي مو درسدم چي درسدون نه تو گدي مو بهارم تو توسون
بيو كلم دوسدي گپي بزنم سيت دينو دنيام تش گرن ز شهله ريت
ار خم بي توكنم خو جداهي پل بريده سر لاشم بياهي
ار خم بي تو كنم خو منه مال پل بريده ور سر لاشم بزني زال
ديري دوسدي ديريت رهد به سالي غم ديريت منه كرد بشه كلاهي
عاشقي نه به بخد نه به طاله عاشقي باو كسي داره مساله
نازنينم ناز كنه بره نياهه ندونم كوش پاس گرد يا نغمه داره
خيالت كه اگروم سيت اگريوم ار دنيان بم بدن دي ني فريوم
دندونات چي بسدن بسدون اناري ور منه ايل و مالا برديم بخواري
بيل بيارين كلند بيارين سيم بكنين گل ديدمت دوش اي مجال رهدي به منزل
قربون رهدنت زلفا شلالت هر چي كه منه شهدي خش حلالت
شمال بادي ر ور زير گيلس يه نشوني سيم بيار تالي ز گيسش
عشق تو چي گرگ مو چي بره تر چي شونه كه پا پتي ري هار كنگر
In The Name Of God
A short introduction of Chahrmahal and Bakhteiry Province
This province is one of the elevated lands of
Land reduction that caused by the flow of the great rivers and the movement of the layers of Zagros and flows that caused by the melting of the heavy snows have created many ponds, lakes, falls, springs and caves which caused to grow various kinds of vast pastures and different types of plants like: oak, wild plum and other leaves plants and also different types of animals and sanctuaries for them.
Despite of having these natural sceneries, beautiful whirlpools are the other fantastic places for travelers and tourists to come and visit in this province
Chahar Mahal and Bakhteiarys survey is about 16533 km2 .The center of this province is Shar-e-Kord and its distance from Tehran is about 520 km, the height of this city is about2150 km and among the other cities of Iran it is the most elevated one and because of this reason it is called “The Roof Of Iran” and the most famous and the highest mountain Zardkooh which its highest peak is Koloonchi is located in this city
Having so many icebergs and because of their special formation, these mountains attracted great attention of mountain climbers of the country that can climb to the peaks during the seasons of the year. This province consists of six districts that are: Shar-e-Kord, Borujen, Farsan, Lordegan, Ardal and Koohrang. Although in villages people speak native languages similar to Farsi but people of the province mostly speak Farsi and in some cities such as Saman and Ben people speak Turkish.Bakhtiyari accent that is one of the branches of Pahlavi or Middle Farsi and also it is treasure of sarreh (pure) terms is spoken by Bakhtiyare people
This accent and its sweet pronunciation is still untouched. The most ancient historical centers of human settlement of the first man in the province date back to 7th millennium B.C. The remains which have been dug in the feilds of Lordegan, Khanmirza and Felard in cities as Lordegan, Boldajee and Shahr-e-Kord show that the region has been the settlement of tribal and rural population.
Bakhtiyari tribes were one of the first division of iranian aria people whose ancestors tried to find suitable pastures in this region so they emigrated from the lands of north Asia and came to the sides of two important rivers karoon river which flow away to khoozestan and zayandeh-rood river flowing from zardkooh.
Research on the course of life of the famous people in the area of literature of this territory including (Dehqan, Omman Samani, Hoseein pejman Bakhtiyari, Darabafsar Bakhtiyari, etc.) and Bakhtiyari local poems can be considered as one of the cultural attractions of the province by the people who are concerned
The End
Written By: My Dear Friend Mahsa